العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
38
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
به او دارد ( همان حقيقت انسانيت كه گفته شد ) و گاهى هم در همان قلب گوشتى كه در سينهء است استعمال مىشود از نظر اينكه ما بين قلب به معناى حقيقى و اين قلبى كه در سينه است ارتباط خاصى وجود دارد چون قلب حقيقى گر چه با تمام بدن ارتباط دارد و تمام اعضاء را در خدمت خود قرار ميدهد ولى تعلّق و ارتباطش بقلب ظاهرى مستقيم و بلا واسطه است اما ارتباطش با ساير اعضاء بواسطهء قلب است بنا بر اين رابطهء اوليش با او است مثل اينكه او محل و منطقهء حكمفرمائى و مركب قلب حقيقى است از اين نظر است كه قلب بعرش و تخت حكومت و سينه به كرسى تشبيه شده سپس محقق مذكور ( كه اين مطالب گذشته از او نقل شد ) در بيان تسلط شيطان بر قلب چنين گفته كه قلب نظير قبه و بنائى است كه درهاى متعددى دارد كه اين حالات گوناگون از آن درها وارد مىشود و يا نظير هدفى است كه براى تيراندازى نصب شده و تيرهاى مختلفى از هر طرف بسوى او ميرود و يا نظير آينهاى كه در محلى نصب شده و اشكال گوناگونى در او منعكس مىشود كه مرتب در هر لحظهء شكلى در آن ديده مىشود و هيچ وقت خالى از آنها نيست و يا نظير حوض و استخرى كه از جويهاى مختلف آب در آن وارد مىشود و مدخل و راه ورود اين حالات نوبه نو در هر حالى بقلب است اما از طرف ظاهر انسان اين راهها همان حواس پنجگانه است و اما از ناحيهء باطن از راه تصور مطالبى در ذهن و از راه شهوت و خشم و اخلاق تركيب يافته در مزاج وجود انسان است چون انسان وقتى كه بوسيلهء يكى از حواس چيزى را درك نمود اثر و حالتى در قلب پيدا مىشود اگر از اين احساس و افكارى كه در قلب پيدا شده منصرف گشت و اين فكر را تعقيب نكرد اين حالت و اين احساس در ضمير دل به حال خود ميماند و مجددا فكر و خيال بدنبال مطالب ديگرى ميرود و طبق انتقال افكار و خيالات دل هم از حالتى به حالت ديگر منتقل مىشود . منظور اينكه قلب هميشه در حال تحول و تقلب است و دائما از آثار و ديدنى و شنيدنى و چيزهاى ديگر اثر پذير مىباشد و نزديكترين چيزهائى كه با قلب سر و كار دارد همان خاطرات قلبى است و منظور از خاطرات آن افكار تازهاى است كه بدون سابقه قبلى پيدا شده يا افكارى كه بعنوان تذكر و يادآورى از يك دسته دانستنىهاى پيشين رخ ميدهد كه اين گونه توجهات قلبى را خاطرات ميگويند از نظر اينكه قلب از اينها غفلت داشت ناگهان در قلب خطور كرده و راه مىيابند و همين خاطرات است كه تحريك اراده مىكند چون توجه قلبى و تصميم و اراده نسبت بكارى قطعا پس از راه يافتن انديشه آن عمل حاصل مىشود پس بنا بر اين سرچشمه و ريشهء كارها و اعمال انسان همان خاطرات است و همانها ميل و رغبت انسان را بيدار مىكند و تمايل و رغبت هم عزم و تصميم را دنبال